عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
327
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
اگر كسى گويد : چون پوشش در دل ايشان آورد ؟ چرا ايشان را آورد ؟ چرا ايشان را بدريافت آن تكليف كرد ؟ جواب آنست كه اين عطا و پوشش نه بدان است كه تا ايشان را از دانستن و دريافتن آن منع كند ، كه اين بر سبيل مجازات و عقوبت كفر ايشان است ، كه ايشان بر كفر مقيم بودند ، و بر مخالفت و معصيت مصرّ . ديگر وجه آنست كه اين پوشش علامتى بود كه بر دلهاى ايشان پديد كرد ، چنان كه چيزى را بداغ كنند ، تا از ديگران باز شناسند . رب العزة دلهاى ايشان بر آن صفت كرد ، تا فريشتگان ايشان را بدانند ، و بشناسند . و گفتهاند : معنى آيت نه آنست كه ايشان نشنيدند ، و فهم نكردند ، يا راه بدان نبردند ، بلكه معنى آنست كه بدان كار نكردند ، و فرمان نبردند ، و دل از انديشهء عاقبت آن بگردانيدند ، و خود را بمنزلت ايشان رسانيدند كه ندانند و نشنوند و نه دريابند . وَ إِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا بِها - و هر آيتى و نشانى كه بينند كه دلالت كند بر صدق نبوت تو از آن آيات و معجزات چون انشقاق قمر و دخان و امثال آن ، ايشان آن را تصديق نكنند ، و استوار ندارند كه آن حق است و بفرمان خداست . حَتَّى إِذا جاؤُكَ يُجادِلُونَكَ - « حتى » اينجا « 1 » در موضع عطف است نه در موضع تاريخ ، يعنى و اذا جاءوك يجادلونك . ميگويد : غايت حجت و جدال ايشان عجز و تكذيب است چون در مانند از آوردن مثل قرآن ، كه ما گفتهايم : فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ ، و بر تو دست نيابند ، كه ما گفتهايم : وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ، و نيز قمر بينند كه باشارت تو به دو نيم گردد ، چون از همه درمانند همين توانند گفت كه : هذا سحر مستمر ، و گهى گويند : افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً ، و گهى گويند : إِنْ هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ . محمد بن اسحاق گفت : هر چه در قرآن أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ آن همه از گفتار نضر بن الحارث است ، و اساطير جمع است ، واحد آن اسطارة ، و قيل : اسطورة ، و سطرت
--> ( 1 ) - نسخهء الف : ايدر .